برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
ای حضورت تجلی باران
معنی رازهای آیینه
کاش می شد سری به ما بزنی
صبح یک روز خوب بارانی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
در اين سراچه ترديد ، شك نكرديم ما
در اين سراي غم انگيز ، غم نخورديم ما
گلايه ز جور زمان ، به نحسي تقدير
اميد به رحمت معبود عشق داريم ما
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
دلم گرفته
عصر دلگیریست
نمی دانم غروب جمعه است
یا شنبه
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
قصه عشق به هر کوچه شنیدن دارد
غنچه لاله به هر باغچه چیدن دارد
جلوه ماه به عاریت از خورشید است
رخ چون ماه تو بی آینه دیدن دارد
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
باد در چاه زنخدان تو ، آواز چکاوک دارد
چه کنم چلچله ی موی تو دامک دارد
من اسیر ته آن چاهم و صید این دام
کاش می گفتی که این طفل گناهک دارد
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
کجا رفته شعر تر من
و آن طبع چون گوهر من
زمانی چو بلبل غزل خوان بُدم
به هر شاخه مرغی خوش الحان بُدم
به دل جوشش و زایشی داشتم
به سر، ایده ی شاعری داشتم
اگر چه نخواندم به مکتب عروض
نه شب شعر ، رفتم نه به شعر روز
ندانستم از وزن و از قافیه
بگویم که شاعر نی ام کافیه
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
موج دریا ، مرا یاد تو انداخت و شیدایی من
تو دلت شاد ، لبت سرخ ، چراغت روشن
رد تنهایی من ، حک شده بر ساحل سرد
نفست گــرم ، تنــت داغ ، دعـایت با مــن
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
گوهری بود درون صدفی پنهان بود
یک نگاهش همه غم های مرا درمان بود
غوص ها زد دل شیدایی غواص ، اما
آن صـدف سخت دل آزرده ز هــر انسان بود
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی
تو که با گوشه چشمت غم عالم ببری
حیف باشد که سر عشق به مسلخ ببری
ارزش وصل چنان بر تو گران آمده است
جشم بندی و دل آزردگی یار ز خاطر ببری
برچسب:
نویسنده: حسین کاشفی