خرید بک لینک
« روی آن شیشه تب دار تو را « ها » کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردمشیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: يکشنبه 11 فروردين 1398 ساعت: 2:31

اول ،
قرارمان ،
تنها ،
چشيدن طعم سيب بود
آيا عجيب بود ؟
ما لايق تمام سيب هاي عالميم
آخر فرزند آديم

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: يکشنبه 11 فروردين 1398 ساعت: 2:31

باز امشب چشم من بارانی است بی قرار آنچه تو می دانی است باز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

ای حضورت تجلی باران

معنی رازهای آیینه

کاش می شد سری به ما بزنی

صبح یک روز خوب بارانی

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

در اين سراچه ترديد ، شك نكرديم ما

در اين سراي غم انگيز ، غم نخورديم ما

گلايه ز جور زمان ، به نحسي تقدير

اميد به رحمت معبود عشق داريم ما

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

دلم گرفته

عصر دلگیریست

نمی دانم غروب جمعه است

یا شنبه

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

قصه عشق به هر کوچه شنیدن دارد

غنچه لاله به هر باغچه چیدن دارد

جلوه ماه به عاریت از خورشید است

رخ چون ماه تو بی آینه دیدن دارد

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

میتوان از کربلا آغاز کرد نغمههای تازهای را ساز کرد میتوان در مکتب سرخ حسین درسهای دیگری تلماذ کرد میتوان در اقتدار بندگی کودک ششماهه را سرباز کرد میتوان در شورهزار دشمنی غنچۀ آلالهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

باد در چاه زنخدان تو ، آواز چکاوک دارد

چه کنم چلچله ی موی تو دامک دارد

من اسیر ته آن چاهم و صید این دام

کاش می گفتی که این طفل گناهک دارد

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

چنان غرق دنیای بی خود شدم به خود نامده از خو بی خود شدم مرا سر به سودای او بود و بس سویدای گیسوی او بود و بس خیالم سلیمان و بلقیس یکدیگریم دو روح گره خورده در پیکریم به هدد نشانی ز هم یافتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 20:36

کجا رفته شعر تر من

و آن طبع چون گوهر من

زمانی چو بلبل غزل خوان بُدم

به هر شاخه مرغی خوش الحان بُدم

به دل جوشش و زایشی داشتم

به سر، ایده ی شاعری داشتم

اگر چه نخواندم به مکتب عروض

نه شب شعر ، رفتم نه به شعر روز

ندانستم از وزن و از قافیه

بگویم که شاعر نی ام کافیه


برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 21:31

موج دریا ، مرا یاد تو انداخت و شیدایی من

تو دلت شاد ، لبت سرخ ، چراغت روشن

رد تنهایی من ، حک شده بر ساحل سرد

نفست گــرم ، تنــت داغ ، دعـایت با مــن


برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 21:31

در آخرین سفر حج کنار ضریح پیامبر رحمت ص درد دلی شکل گرفت که در زیر میخوانید هیچ قالبی ندارد بی ریاست و حرف دل است دردمندم درد سنگینی بروی سینه دارم از زمین و از زمان بس کینه دارم در گلویم غصه ای دیرینه دارم خسته ام بشکسته ام صد زخم دارم خاطراتی تلخ دارم شانه ای می جویم و در دل هوای گریه دارم ================ شانه هایت کو ؟ زائری بارانیم ای سرپناهم شانه هایت کو ؟ ============== دیگراز پا فتاده ام آقا ! طاقت از دست داده ام آقا ! مردم چشم من شده خاموش اشک د رّ نایاب چشمه ام آقا ! بغض من به حسرت چاه است دست حسرت گزیده ام آقا ! روز و شب به جستجوی توام سخت دنبال شانه ام آقا ! ================ شانه هایت کو؟ زاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 21:31

گوهری بود درون صدفی پنهان بود

یک نگاهش همه غم های مرا درمان بود

غوص ها زد دل شیدایی غواص ، اما

آن صـدف سخت دل آزرده ز هــر انسان بود

برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:20

تو که با گوشه چشمت غم عالم ببری

حیف باشد که سر عشق به مسلخ ببری

ارزش وصل چنان بر تو گران آمده است

جشم بندی و دل آزردگی یار ز خاطر ببری


برچسب: نویسنده: حسین کاشفی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی