رخ تبدار
-
تاریخ: 1398/1/11 ساعت: 2:31
« روی آن شیشه تب دار تو را « ها » کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردمشیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تب
سيب
-
تاریخ: 1398/1/11 ساعت: 2:31
اول ، قرارمان ،تنها ، چشيدن طعم سيب بود آيا عجيب بود ؟ما لايق تمام سيب هاي عالميم آخر فرزند آديم
اسپند
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
باز امشب چشم من بارانی است بی قرار آنچه تو می دانی است باز
تجلی باران
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
ای حضورت تجلی باران معنی رازهای آیینه کاش می شد سری به ما بزنی صبح یک روز خوب بارانی
اميد
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
در اين سراچه ترديد ، شك نكرديم ما در اين سراي غم انگيز ، غم نخورديم ما گلايه ز جور زمان ، به نحسي تقدير اميد به رحمت معبود عشق داريم ما
غروب
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
دلم گرفته عصر دلگیریست نمی دانم غروب جمعه است یا شنبه
قصه عشق
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
قصه عشق به هر کوچه شنیدن دارد غنچه لاله به هر باغچه چیدن دارد جلوه ماه به عاریت از خورشید است رخ چون ماه تو بی آینه دیدن دارد
مکتب سرخ
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
میتوان از کربلا آغاز کرد نغمههای تازهای را ساز کرد میتوان در مکتب سرخ حسین درسهای دیگری تلماذ کرد میتوان در اقتدار بندگی کودک ششماهه را سرباز کرد میتوان در شورهزار دشمنی غنچۀ آلالهای
چکاوک
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
باد در چاه زنخدان تو ، آواز چکاوک دارد چه کنم چلچله ی موی تو دامک دارد من اسیر ته آن چاهم و صید این دام کاش می گفتی که این طفل گناهک دارد
سراب
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 20:36
چنان غرق دنیای بی خود شدم به خود نامده از خو بی خود شدم مرا سر به سودای او بود و بس سویدای گیسوی او بود و بس خیالم سلیمان و بلقیس یکدیگریم دو روح گره خورده در پیکریم به هدد نشانی ز هم یافتی
شاعر نی ام
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 21:31
کجا رفته شعر تر من و آن طبع چون گوهر من زمانی چو بلبل غزل خوان بُدم به هر شاخه مرغی خوش الحان بُدم به دل جوشش و زایشی داشتم به سر، ایده ی شاعری داشتم اگر چه نخواندم به مکتب عروض نه شب شعر ، رفتم نه به شعر روز ندانستم از وزن و از قافیه بگویم که شاعر نی ام کافیه
تنهایی
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 21:31
موج دریا ، مرا یاد تو انداخت و شیدایی من تو دلت شاد ، لبت سرخ ، چراغت روشن رد تنهایی من ، حک شده بر ساحل سرد نفست گــرم ، تنــت داغ ، دعـایت با مــن
شانه هایت کو ؟
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 21:31
در آخرین سفر حج کنار ضریح پیامبر رحمت ص درد دلی شکل گرفت که در زیر میخوانید هیچ قالبی ندارد بی ریاست و حرف دل است دردمندم درد سنگینی بروی سینه دارم از زمین و از زمان بس کینه دارم در گلویم غصه ای دیرینه دارم خسته ام بشکسته ام صد زخم دارم خاطراتی تلخ دارم شانه ای می جویم و در دل هوای گریه دارم =======...
صـدف
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 15:20
گوهری بود درون صدفی پنهان بود یک نگاهش همه غم های مرا درمان بود غوص ها زد دل شیدایی غواص ، اما آن صـدف سخت دل آزرده ز هــر انسان بود
دل آزردگی
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
تو که با گوشه چشمت غم عالم ببری حیف باشد که سر عشق به مسلخ ببری ارزش وصل چنان بر تو گران آمده است جشم بندی و دل آزردگی یار ز خاطر ببری
شور جوانی
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
و ز یاد تو بار دگرم ، شور جوانی به دل افتاد وز لذت این یاد ، دل و چهره گل افتاد امروز که در میمنه و میسره بزم است تن مرکب لنگی است که در آب و گل افتاد
پشت پنجره
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
به پشت پنجره دل نشسته ام تنها همیشه چشم براهم که یار می آید خدا نکرده اگر نیامد ، زبانم لال ز دست این تن خسته چکار می آید
دو رنگی
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
دو رنگی زمان می گذرد روز ، ماه ، سال زمان می گذرد و من .... چون اسب عصاری به دور خویش می گردم
آهنگ
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
وقتی که تو لبخند می زنی بر تار تار دلم چنگ می زنی ای راهب گوشه نشین دیر زهد با کرشمه و ساز آهنگ میزنی ؟
لبخند
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:27
وقتی که تو لبخند می زنی چون شبنمی که به گل بوسه می زنی من آن گلم که طراوت ز عشق یافت تو آن نم باران که نشسته به برگ گل